![]() |
![]() |
|
|
|
این خاندایی ما با وجود این که مهندس کامپیوتره و کلاً آدم فرهیختهای محسوب میشه، ولی نمیدونم چرا همهش توی Windows کار میکنه و از دنیای Linux و Open Source هیچ استفادهی کاربردی نمیکنه! البته من خودم تا همین چند روز پیش که خاله حمیده و عمو محسن این مسایل را برام توضیح دادند هیچی نمیدونستم! ولی خوب حالا دیگه یه چیزایی سرم میشه! این مقدمات را گفتم که بگم تمام عکسای قشنگی که خاله میخواست تو اینجا بذاره و مامانی رو امیدوار کنه که من هم بالاخره به دنیا میآم و کلی عکس میندازم و کلی با خندهها و گریههام خستگی این مدت طولانی انتظار را جبران میکنم، در عرض چند لحظه با قاط زدن Windows کامپیوتر دایی میثم پرید و فقط یکیشون که شانسی upload شده بود باقی موند. حالا بماند که دایی میثم کلی علاف شد و البته باز هم از رو نرفت و یک Windows جدید نصب کرد! این عکس باران دختر دایی مامانی است که فقط ۳-۴ هفته از من بزرگتره: ![]() میخواستم بگم مامانیجون من هم خیلی منتظرم که زودی به دنیا بیام. خانم دکتره گفته اگه به تعداد انگشتای دستم مامانی بخوابه و پاشه من ایشالا به دنیا میام. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:39 توسط آلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|