![]() |
![]() |
|
|
|
"و چقدر خوب است، چقدر خوب است که ما هرگز خوشبختی را در خانه ی همسایه جستجو نکرده ایم... خوشبختی را نمی توان وام گرفت. خوشبختی را نمی توان دزدید نمی توان خرید نمی توان تکدی کرد... خوشبختی گمان می کنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود، و از پی اندیشیدنی طاهرانه." (نادر ابراهیمی) و اما عزیزترینم! خواستم شاکی باشم که چرا فراموش کردی؟ چرا چیزی نگفتی؟ حتی یه تبریک خشک و خالی. اما مگه مهمه امروز چه تاریخی داره؟ مگه مهمه که امروز چه عنوانی داره یا چه لیبلی رو یدک می کشه؟ مهم اینه که از صبح چند بار زنگ زدی، حالم رو پرسیدی، تزریق آمپولم رو یادآوری کردی و اینکه مواظب خودم باشم. مهم اینه که همه ی لحظه های زندگیت و همه ی فکر و ذکرت من هستم و من، فارغ از تاریخها و روزها و سالها. مهم روزهاییه که در کنار هم خندیدیم، گریه کردیم، دعوا کردیم اما قهر نکردیم ... مهم روزهاییه که برای دیدن دختر کوچولو لحظه شماری کردیم و خنده ها، گریه ها، شیرین زبونی ها و حتی بداخلاقی هاش رو شبیه سازی کردیم و بیشتر برای دیدنش بیطاقت شدیم. مهم تویی و نفس گرمت که تا هست زندگی هست و خوشبختی هست. در کنارم بمان یگانه ترین. سومین سالگرد هم خونگیمون مبارک! پی نوشت از آلا: من که نفهمیدم این مامانی چی نوشته! فقط می دونم چیز مهمی ننوشته! آخه این چیزها که برای آلا نون و آب نمی شه. یکی فقط به من بگه کی می تونم با این اسباب بازی های خوشگلی که دایی میثم از چین برام آورده بازی کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 14:27 توسط مامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|