![]() |
![]() |
|
|
|
هنوز هم باورم نمیشه که قراره پدر بشم!پدر کلمه سنگینیه، احساسم اینه که پدر باید یه آدم عینکی و پا به سن گذاشته باشه که کت و شلوار پوشیده باشه و هر از گاهی از زیر عینک نگاهی عاقلانه به بچه اش بیاندازه و یا نصیحت کنه و یا از جوونیای خودش بگه! -عزیزکم چی شده؟ من رو به برگه ی آزمایشی که روی میز بود حوالت داد، در برگه ثبت شده بود Beta-HCG=211 و 20≤ رو POSITIVE معرفی کرده بود . بی وجدان چقدر هم از 20 فاصله داشت ودر POSITIVE بودنش هم خدشه ای نبود ولی من که حالیم نبود HCG چیه حتماً بد چیزیه که فاطمه رو چنین مشوش ساخته ، شاید ایدزه ؟ ولی بابا ایدز که HIV بود، نمی دونم چرا ولی یهو گفتم : حامله ای؟؟! و جواب تکان سری بود به تایید سوال و سیل اشکی بود جاری . و من مبهوت وخندان ! آخه این که بدونی یه روزی پدر می شی با اینی که بدونی پدر شدی خیلی فرق داره!! به هر حال آلا کوچولو در حال تشریف فرمایی هستند و سیگنالهای هشدار دهنده شون رو هم به شرحی که مامانیش نوشته ارسال کرده اند و بهتره دیگه کمتر پی فلسفه بافی باشم و قبول کنم که من هم به زودی یه پدر کت و شلواری عینکی خواهم شد!پدری همچون پدرهای دیگر مشتاق پدر بودن! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:33 توسط بابا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|