![]() |
![]() |
|
|
|
چند وقتی بود که وضعیت درس وکار وزندگی و تداخلات هر روزه ای که با هم داشته و دارند حسابی ذهنم رو به هم ریخته بودند . بعضی وقتها به خودم می گفتم از این بدتر هم مگه می شه؟!تا این که آلا کوچولو چند روزی حسابی سرماخورد،نمی دونید چقدر مظلوم شده بود.تا به حال اینقدر آلا را بد حال ندیده بودم، چشمانی خمار،بدنی گرم، سرفه هایی آزاردهنده و بالا آوردنهایی مکرر.... باشه قبول از این بدتر هم میشه.نمی خوام شعار بدم ولی واقعا ً سلامت وامنیت دو نعمت پوشیده اند وامیدوارم که درسال جدید همگی در سلامت و امنیت باشید. آلا کوچولو هم تا چند روز دیگه ان شاءا.. حالش بهتر میشه و تعطیلات هم تموم میشه و باز دوباره کار و درس و زندگانی با همون وضعیت سابق و باز من :که بابا از این بدتر هم میشه مگه؟خدا به داد آلا برسه!!!! چند تا عکس از آلا در حالتی نزار:
و این هم آلا درمزرعه!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم فروردین 1388ساعت 15:22 توسط بابا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|