![]() |
![]() |
|
|
|
من آلا هستم. اینجا وبلاگ منه و آرزوم اینه که اینجا هزار تا دوست خوب پیدا کنم. در حال حاضر بزرگترین معضل زندگیم اینه که این جایی که الان زندگی میکنم خیلی تنگ و کوچیکه. تازه تاریک هم هست. این بود که بالاخره اون تصمیم بزرگ را گرفتم و خواستم بیام به یک دنیای یکمی بزرگتر. البته مامانی میگه دنیای ما خیلی بزرگتر از دنیای کوچولوی توه! خلاصه این که هرچی سعی کردم و لگد زدم و پاهامو کوبیدم، این مامانی و بابایی نفهمیدن که نفهمیدن. حتما باید خانم دکتر بهشون میگفت تا باورشون بشه که آقا! من میخوام به دنیا بیام. خلاصه مامانی و بابایی مثل این ندید بدیدا کلی ترسیده بودن. منم شیکممو گرفته بودم و هی بهشون میخندیدم. حالا بذار یکم سر کار باشن تا من وسایلمو جمع کنم و راهی بشم. این که چی شد مامان و بابام بعد از کلی بالا و پایین کردن و خون دل دادن به اطرافیان این اسم را برام انتخاب کردند، قصهی طولانی داره. منم درسته به دستور خالهم زودی بزرگ شدم، ولی خوب هنوز خوب نمیتونم حرف بزنم و احتیاج به ممارست بیشتر دارم. به مامانی میگم زودی قضیهاشو براتون تعریف کنه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:16 توسط آلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|