![]() |
![]() |
|
|
|
سلام. من امروز وارد ۱۰ ماهگی شدم. در این اوضاع وانفسا بیایید با عکسای من یکم روحیه بگیرید.
یادتون باشه که در این جریانات انتخابات ۲۲ خرداد من کمتر از ۱۰ ماه داشتم. فکر نمیکنم خودم یادم بیاد هیچ وقت این روزها رو! از تواناییهای فعلی هم جونم براتون بگه که: ۱) با واکرم به راحتی میتونم پیادهروی کنم. هر وقت بخوام میتونم ترمز کنم و بعدش حرکت کنم. فقط به خط راست حرکت میکنم و نمیتونم دور بزنم. ۲) دیده شده که یکی دو ثانیه میایستم میزان استقلالم در ایستادن رو در عکسها میتونید ببینید. ۳) مقادیری لجباز شدهام. مثلا اگر بهم بگید که تمام ظرف میوه مال تو نیست و ظرف رو از جلو بردارید، شروع میکنم به جیغ و داد کردن. ۴) ماما و بابا میگم و البته کم کم دارم یاد میگیرم که در جای خود این کلمات را استفاده کنم! ۵) معانی چند کلمه را میفهمم. مثلا «الو کردن» (تلفن کردن)، «لالا کردن»، «نانای کردن»، «دست دست کردن»، «زبان درآوردن» و ... ۶) تمام بازیهایی که با واکرم میشه انجام داد رو بلدم. مثلا این که میتونم توپشو توی سوراخ بندازم و یا صدای موزیکشو در بیارم و باهاش نانای کنم. از تواناییها که بگذریم روز مادر رو به مامانی مهربونم تبریک میگم و آرزو میکنم که امتحاناشو خوب خوب بده و بتونه بیشتر برای من وقت بذاره. آخه دیگه خیلی حوصلم سر رفته و بدخلق شدم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 13:52 توسط آلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|