![]() |
![]() |
|
|
|
بانوي بالا منزلت ما!
به ياري اراده و ايماني همچون كوه خوب ترين روزهاي زندگي - فراسوي جملگي صخره هاي صعب تحمل سوز بر فراز قله هاي رفيع شادماني- در انتظارت باد! به خاطر چندمين سالگرد تولدت از سوي اين كوهنورد قديمي (به عاریت گرفته از چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:56 توسط بابا |
|
|
- سلام خاله، آخ جون میخواید بیایید اینجا؟!!
- مامانی بودو مهمون داره میآد. - نیگاه کن تورو خدا! میخواستن چه گوشی الکی و به درد نخوری بهم قالب کنن!خوبه قبول نکردما. - نکن دایی! این مال منه! بیا این یکی خوشرنگتره رو بدم بهت! - بابا حاجی، میخوای بهت یاد بدم این پروانههه چه جوری تکون میخوره؟ - نگاه کن. اینطوریه! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:34 توسط آلا |
|
|
بالاخره تموم شد! کابوس سه شب تب بالای 39 درجه ی خانم کوچولو به خاطر عفونت گلو و سینوس هاش. به دستور دکترش تا صبح پاشویه ش می کردم. البته دکتر گفته بود اصلا نباید بخوابی و مراقب باشی که تب ش بالا نره ولی وقتی تب ش پایین می یومد یواشکی یه کم در حالت نیمه نشسته می خوابیدم. چه مادر بی خیالی! راستش به خاطر نزدیک شدن به آخر ترم و فشرده شدن درس ها نمی تونستم سر کلاس ها نرم که البته رفتنش هم فایده نداشت چون رسماً سر کلاس خواب بودم. نمی دونید چقدر خوشحالم که فردا پنج شنبه س! امروز حال دخترک بهتر شده ولی کابوس وحشتناک تری همچنان ادامه داره. آلا خانم به هیچ عنوان دارو و غذا نمی خوره. یعنی دهنش رو قفل می کنه. اگر هم به زور بهش بدم عق می زنه و همش رو بالا میاره. به خاطر عوارض داروهاش اسهال شدید داره اما مایعات هم نمی خوره. شیر هم فقط در حدی می خوره که از گرسنگی نمیره. نمی دونم چکار کنم. با وجود اینکه خیلی بی حال و ضعیف شده اما هنوز عاشق ایستادن و راه رفتن ه. حدود ده روزه که راه می ره. دستش رو به پشتی یا صندلی می گیره. اما تازه دیروز یاد گرفته خودش از حالت نشسته بدون کمک بایسته. داره تمرین می کنه با واکری که خاله حمیده عیدی براش خریده راه بره ولی فعلا هیچ استعدادی از خودش نشون نداده! آخه واکرش انقدر ژینگول پینگول ازش آویزونه که حواس بچه م پرت می شه. پی نوشت: بین نوشتن این مطلب و قرار دادن آن در سایت یک وقفه ی ۴-۵ ساعته پیش اومد و تو همین فاصله آلا موفق شد به تنهایی چند قدم با واکر راه بره! به غیرت بچه م برخورده. عکس هاش باشه طلبتون. پینوشت خاله حمیده: این هم از بدهکاری ما! (برای دیدن عکسها در اندازهی بزرگتر روی آن کلیک کنید) این از عکسهای دوران سخت بیماری آلا خانوم!
و این هم از آلا و ارابهاش!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:54 توسط مامانی |
|
|
من در هشت ماهگی قرار دارم. چون مامانی و بابایی من و خیلی از مامان باباهایی که اینجا رو میخونند ممکنه خیلی مشغله داشته باشند، خاله حمیده زحمت کشیده نکات آموزشی مربوط به این سن را از سایت babyCenter ترجمه به مضمون کرده تا بلکه مفید واقع شود: مرحلهی مکاشفات شروع شده. ۱) در این مرحله کودک میتواند کارایی و کارکرد اشیا را با تمرین یاد بگیرد. مثلا به والدین توصیه میشود که کارکرد اشیای مختلف یا اسباببازیهای مختلف را به کودک خود نشان بدهند. مثلا با شانه موهایش را شانه بزنند و در حالی که گوشی تلفن اسباببازی را به گوش کودک میگیرند وانمود به حرف زدن کنند. بنا به گفتهی babyCenter بعد از یکی دو ماه، خودش با گذاشتن گوشی تلفن روی گوشش شروع به حرف زدن هرچند نامفهوم میکند و یا سعی میکند با شانه موهایش را شانه کند. مثالی که در آلا دیده میشود و کلی ما را هیجان زده کرده این است که به محض دیدن بالش سرش را روی آن میذاره و حتی اگر ازش دور باشه خودشو بهش میرسونه و سرشو روی بالش میذاره! ۲) نکتهی دیگری که در این مرحله توصیه میشود. یادگیری اسم چیزهای مختلف از روی عکس آنها است. خصوصا چیزهایی است که بیشتر دم دست کودک هستند. مثلا اعضای بدن مثل چشم و دهان و دست و پا و ماما و بابا. چون کودکان خیلی زودتر از این که بتوانند اسم اشیا را با زبانشان بیان کنند میتوانند معنی آنها را بفهمند و این امر به تسریع روند تکلم هم کمک میکند. به همین دلیل کتاب خواندن برای او نیز در این سن توصیه میشود. ۳) در این سن کودک دوست دارد اشیا را در حال سقوط ببیند. سقوط اشیا را به او نشان بدهید. ۴) غذا خوردن با دست باید در حدود ۷-۹ ماهگی شروع شود. همان طور که خود کودک با گرفتن قاشق از شما این خواسته را بیان میکند! ممکن است ابتدا چیز زیادی خورده نشود و فقط کثیف کاری باشد ولی با حوصله کم کم درست میشود. برای انتخاب غذا باید به سن کودک توجه کنید. مثلا قطعات کوچک کاملا پخته شدهی سیبزمینی، تخم مرغ، بروکلی، برنچ خمیر شده، هویج، و یا قطعات کوچک میوههایی مثل موز، هلو، انبه و هندوانهی بیهسته میتواند استفاده شود. انگشتان کودک پس از مدتی تمرین قادر خواهند بود قطعات غذا را به درستی بردارند و به دهان ببرند. ۵) نگرانی از دوری والدین هم احساسی است که به کودک در دوری از والدین یا یکی از آنها یا در مواجهه با افراد غریبه ایجاد میشود. این احساس ترس، اصولا از ۷ ماهگی شروع میشود که باید خیلی مراقبش باشیم و تا حد امکان از افراد آشنا برای نگهداری کودک زمانی که مادر یا پدر نیستند استفاده شود. در مورد آلا در دو سه مهمانی اخیر این حالت در مواجهه با افراد ناآشنا دیده شد که خیلی باعث تعجب بود! این هم آلای خوش تیپ که به مهمانی میرود: از این سوژه دیگه به راحتی نمیشه عکس گرفت: و این هم دست دسی که بالاخره با رسیدن به هشت ماهگی حسابی تثبیت شده. البته نه در مهمانیها! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:44 توسط آلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
آلا مامانی بابا |
| پیوندها |
|
خاله حمیده خاله مولود بهار جونم روزبه روحی |
|
RSS
|