تبليغاتX
آلا
Lilypie 1st Birthday Ticker

بچه‌ها بیایید تولد!

دیروز نصف تولد من بود. یعنی این که هنوز نصف سال باید صبر کنم تا تولدم بشه!

من تا حالا آتیش ندیده بودم و روشن کردن شمع تولد بهترین هدیه‌ برای من بود. ولی نمی‌دونم چرا مامانی نمی‌ذاشت هدیه‌مو بگیرم بذارم توی دهنم!

راستی این کیک زیبا و تزیینات بسیار هیجان‌انگیز آن کار خاله حمیده جونم است! به قول مامان اعظم همون خاله بیکاره! آخه در خانواده‌ی ما همه باکارند و به شدت به تحصیل علم و تکان دادن پایه‌های دانش مشغولند به طوری که به زور توانستند هفت دقیقه و سی ثانیه وسط تمرین حل کردن و درس خوندنشون وقت برای نصف تولد من خالی کنند و من رو کلی شرمنده کردند! 

این هم  بعد از مراسم که دلی از عزا درآوردم و بعدش هم حموم لازم شدم.

راستی از پیشرفت‌های جدیدم هم بگم که:

کاملا مستقل می‌تونم بشینم.

دو تا دندون پایینم کاملا بزرگ شدن.

می‌تونم منظور خودم را با غر زدن و گریه‌ی الکی و خنده‌ی منظوردار برسونم و وقتی بغلتون باشم با انداختن خودم می‌فهمونم که می‌خوام کدوم وری برید.

غذا خوردن رو حدود یک هفته‌ای می‌شه شروع کردم. از آب برنج بسیار رقیق شروع شده و جدیدا فرنی هم می‌خورم. ولی آب مرغ دوست ندارم و یکی دو بار که خوردم بالا آوردمش. یعنی هنوز گیاه‌خوارم! روزی دو وعده غذا می‌خورم.

همه چیز رو می‌خوام بگیرم و به سمت دهانم ببرم. مخصوصا چیزای جدید. اسباب‌بازی‌هام زود برام تکراری می‌شن و دنبال چیزای جدید و واقعی‌ام.

می‌تونم اشیا را از یک دستم به دست دیگم بدم. در گرفتن اشیا هم دست چپ یه مقدار به دست راست اولیت داره.

تقلید صدا و رفتار هم دیگه کم کم داره از حالت ناخود‌آگاه به سمت خودآگاه می‌آد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 0:52  توسط آلا | 

تو سایت سلامت به مطلب خوبی راجع به دندان شیری و نگهداری از اون برخوردم که به همه‌ی مادران بالفعل و بالقوه! توصیه می‌کنم مطالعه کنن. دندون‌های آلاء دیگه حسابی رشد کردن و این مامانی تنبل و بی‌مسوولیت هر شب یادش می‌افته که باید مسواک زدن رو شروع کنه و با خودش قرار می‌ذاره که از فردا بکککککککککوب (ارادتمند پریسای عزیزم) بعد از هر وعده شیر خوردن و بعد از قطره‌ی مولتی ویتامین دندون‌هاش رو تمیز می‌کنم. اما فردا باز همون آش و همون کاسه!

ماجرای دندون درآوردن دخترک از روزی شروع شد که موقع شیر خوردن‌ش ناگهان جیغ مامانی به هوا رفت. آلا خانم سینه‌ی مامانی رو بین لثه‌هاش می‌گرفت و فشار می‌داد یا در واقع می‌جوید. بعضی وقت‌ها هم لثه‌هاش رو به هم می‌سایید و لب‌هاش شکل نوک اردک می‌شد. بعدش هم وقتی می‌خواست به لب‌های خودش نگاه کنه چشماش چپ می‌شد و قیافه‌ی  مضحکی پیدا می‌کرد. خاله  حمیده یکی از این صحنه‌ها رو شکار کرده و تو پست های قبلی در معرض نمایش عمومی قرار داده!

خلاصه از مامان اعظم اصرار که این بچه داره دندون درمی‌آره و لثه‌ش می‌خاره، از منم انکار که نه بابا هنوز خیلی زوده. آخه اون موقع آلا تازه دو ماه و نیمه بود. باید اعتراف کنم که تا روزی که در چهار ماه و نیمگی تیزی نیش دندون‌ش رو لمس کردم، هنوز باور نکرده بودم که دخترم داره دندون درمی‌آره! روش‌های ماساژ لثه رو تو کتاب "ماساژ کودک" دیدم که به نظرم جالب اومد. به این صورت که دو تا انگشت شصت رو در کنار هم پایین لب کودک قرار می‌دیم و با کمی فشار حرکت دورانی در دو جهت انجام می‌دهیم. بعد انگشت‌ها رو در دو جهت در امتداد لثه می‌کشیم. من دیر اقدام کرده بودم و  لثه‌های متورم‌ش موقع ماساژ درد می‌گرفت و بی‌قراری می‌کرد. این نوع ماساژ باید از مدت‌ها قبل از تورم لثه شروع بشه تا بچه بهش عادت کنه و موقع درد اجازه‌ی این کارو بده. حتی ماساژ کل بدن هم در این زمان باعث تحریک بدن برای تولید آندرفین می‌شه که نوعی مسکن‌ه. هم‌زمان به فکر تهیه‌ی دندون‌گیر افتادیم چند مدل هم براش خریدیم. اما دخترک هنوز توانایی کافی برای بردن دندون‌گیر به طرف دهان‌ش رو نداشت و خیلی اذیت می‌شد. بعد از کمی جستجو در اینترنت  متوجه شدم که برای تهیه‌ی یه دندون‌گیر خوب و موثر لازم نیست خیلی به زحمت بیافتیم یا جیب‌مون رو خالی کنیم. فقط باید یه پارچه‌ی نرم نخی رو استریلیزه کنیم (با جوشاندن) و مرطوب کنیم (با آب جوشیده) و داخل یخچال بذاریم تا خنک بشه. این پارچه رو هم می‌شه دست بچه بدیم تا گازش بگیره و لثه‌ش تسکین پیدا کنه هم می‌تونیم خودمون به وسیله‌ی اون لثه‌ش رو ماساژ بدیم. باید بگم این پارچه معجزه کرد. البته می‌شه پیش‌بند بچه رو هم بجوشونیم تا بتونه اون رو به دهان‌ش ببره . بچه‌ها این کار رو خیلی دوست دارن و به تسکین دردشون کمک می‌کنه. روزهای آخری که دندون‌ش نیش زده بود و لثه‌ش حسابی متورم و دردناک بود و البته تب هم داشت، بهش استامینوفن دادم. تو این دوره اسهال هم شایع‌ه. البته نه به خاطر دندون درآوردن بلکه به خاطر اینکه بچه‌ها هر چیزی رو به سمت دهان‌شون می‌برن و احتمال ورود میکروب به بدن‌شون زیاده. مطلب دیگه اینکه قرمزی و التهاب در ناحیه‌ی تناسلی کودک و گونه‌های سرخ و برافروخته می‌تونه یکی از علایم دندان درآوردن باشه.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:25  توسط مامانی | 

باسمه تعالی

از آنجایی که ترم جدید دانشگاه از فردا شروع می‌شه و با توجه به اینکه استاد گرامی تاریخ آخرین امتحان از مجموعه امتحان‌های final رو 5 اسفند تعیین کرده، بدین وسیله به اطلاع کلیه‌ی دوستان می‌رساند که مامانی در حسرت یک روز تعطیلی میان‌ترم ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 13:8  توسط مامانی | 
لالا لالا گل لیمو

مامان چشمِ مامان ابرو

مامان با برق چشمونش

بابا رو می‌کنه جادو

بابا خوب می‌دونه مامان

توی چشماش چیا داره

می‌شه جادوی این چشما

به جای نه می‌گه آره

ناصر کشاورز

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:6  توسط بابا | 

یادم میاد تابستون‌ها عشق‌مون بازی کردن روی پشت‌بام بود. بزرگ‌ترها دور هم گپ می‌زدن و چای و میوه می‌خوردن. ما بچه‌ها هم روی رختخواب‌ها که زودتر پهن می‌شد تا خنک بشه غلت می‌زدیم. اما جرات نمی کردیم به لبه‌ی بام نزدیک بشیم. خانوم جون (خدا رحمتش کنه) می‌گفت شیطون رو لبه‌ی پشت‌بوم نشسته و هر کسی که نزدیک لبه بایسته هل می‌ده پایین.

یادم میاد بچه که بودم یه شب از تلویزیون یه فیلم دیدم. اون روزها بابا خونه نبود. می‌رفت دزفول، منطقه‌ی جنگی. مامان هم سرش به تر و خشک کردن خواهر و برادر کوچیک‌ترم گرم بود. خلاصه تلویزیون تنها سرگرمی من بود. از فیلمه چیزی یادم نیست. یعنی چیز زیادی هم ازش نفهمیدم. فقط یادمه که چند تا آدم بد بودن که آدم خوبا رو می‌کشتن. صحنه‌ی کشتن رو هم با سایه‌ها نشون می‌داد. خوب یادمه سایه‌ی داسی که روی سر یه مرد فرود میومد و صدای نعره‌ی مرد ... یا سایه‌ای که داشت کسی رو خفه می‌کرد.

الان بیست و نه سالمه. بزرگ شدم، مادر شدم اما... وقتی لب یه بلندی می‌ایستم بدنم می‌لرزه، دندون‌هام قفل می‌شه، نفسم به شماره می‌افته. همه‌ی عضلاتم رو منقبض می‌کنم، به یه تکیه‌گاه محکم می‌چسبم و هر لحظه منتظرم یکی منو هل بده پایین.

من یه مادر بیست و نه ساله‌ام که هنوز از سایه‌ها می‌ترسم. سایه‌هایی که از پشت بهم نزدیک می‌شن شبیه یه داس‌ن و می‌خوان رو سرم فرود بیان....

امانتدار لوح سفید و پاک ذهن یک انسان بودن چقدر سخته!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:27  توسط مامانی | 
امروز عصر با مامانی و خاله سعیده رفتیم دکتر. بابایی نیومد آخه فردا یه امتحان خیلی سخت داره و هیچی هم بلد نیست! خودش گفت. نگران نباشید چیزیم نبود فقط مدتیه مبتلا به جوش پوشک شدم. مامانی هم هر کار میکرد خوب نمی شدم. بالاخره امروز موفق شد از دکتر وقت بگیره و منو ببره. تو مطب دختر خیلی خوبی بودم فقط وقتی آقای دکتر مهربون خواست ببینه کجام اوف شده نتونستم خودم رو کنترل کنم و تختش یه کم خیس شد 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:12  توسط آلا | 

بعد از مدت‌ها درس و مشق و امتحان، امروز هرگونه فعل و فکر و ذکر راجع به درس رو برای خودم قدغن کردم و تصمیم گرفتم این دو روز فقطِ فقط مامان باشم!  در راستای نیل به این هدف مقدس! داشتم یه کتاب راجع به بازی با کودک می‌خوندم که به مطلب جالبی برخوردم. اون روزا که بی‌قراری‌های شب‌هنگام دخترک به علت کولیک ما رو مستاصل کرده بود و هیچ‌کدوم از نسخه‌های دوستان و آشنایان چاره‌ی کار نمی‌کرد، به طور اتفاقی کشف کردیم که تاب خوردن توی پتو به شکل معجزه‌آسایی دخترک رو آروم می‌کنه. جوری که انگار اصلا دردی در کار نبوده! (دخترک رو توی یه پتوی نرم و سبک می‌خوابوندیم و دو نفری گوشه‌های پتو رو می‌گرفتیم و تاب می‌دادیم). این شد که دست به کار شدیم و یه ننو به سبک ننوهای مادربزرگ‌هامون براش درست کردیم. این ننو تقریباٌ معجزه کرد و تا حدود سه ماهگی دخترک تا صبح با آرامش کامل توش خوابید. امروز توی کتاب خوندم که این تاب خوردن تا حدودی احساس بی‌وزنی و حرکتی که کودک در رحم مادرش تجربه کرده تداعی می‌کنه. برام جالب بود چون همیشه برام سوال بود که چرا دخترم اینقدر تاب خوردن رو دوست داره. هنوزم بعضی شب‌ها ننوی عزیز به داد مامانی و بابایی می‌رسه. گفتم این تجربه رو بنویسم شاید به کار تازه مادر و پدرهایی که احتمالا از اینجا گذر می‌کنن، بیاد.

طرز تهیه‌ی ننو برای یک نفر:

مواد لازم: پتوی نرم و سبک، ریسمان محکم.

ریسمان رو به چهار گوشه‌ی پتو ببندید و به دو تکیه‌گاه محکم متصل کنید. البته اگر مثل ما آپارتمان‌نشین باشید ممکنه چنین تکیه‌گاهی به راحتی یافت نشه. ما یه سر طناب رو به دستگیره‌ی در حمام (البته دستگیره‌ی داخلی که ایمن‌تر باشه. ما از ریسمان پارچه‌ای استفاده کردیم که هم محکم باشه و هم مانع بسته شدن در حمام نباشه!!) و سر دیگه رو به پایه‌ی میز چرخ خیاطی مامان اعظم وصل کردیم. البته اگر شما توی خونه چرخ خیاطی صنعتی که پایه‌های محکم داره ندارید، مشکل خودتونه. به هر حال یه بار امتحان کنید حتما مشتری می‌شید.

 این هم آخرین عکس از دندون موشی مامانی:

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:19  توسط مامانی |